هنر اسلامی از دیدگاه اندیشمندان مسلمان

از نگاه همه بزرگان، آن هنری را می‌توان اسلامی و دینی نامید که درصدد تعالی انسان و جامعه باشد. به عبارت دیگر، هنر اسلامی آن هنری است که رابطه خالق و مخلوق را بیش از پیش به هم نزدیکتر گرداند.

امام خمینی (ره)
نگاه امام به مقوله هنر، یک نگاه متعالی و در نوع خود منحصر به فرد است. از دیدگاه ایشان، هنری مورد تأیید اسلام است که دارای سه شاخصه باشد: اول آنکه در پی عدالت‌خواهی باشد: «هنر در عرفان اسلامی ترسیم روشن عدالت و شرافت و انصاف و تجسم تلخ‌کامی گرسنگان مغضوب قدرت و پول است».1 دوم آنکه کوبنده اسلام آمریکایی باشد: «هنری زیبا و پاک است که کوبنده سرمایه‌داری مدرن و کمونیزم خون‌آشام و نابودکننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومایگی و اسلام مرفهین بی‌درد و در یک کلمه اسلام آمریکایی باشد.»2 و سوم آنکه در جامعه به روشنگری بپردازد: «هنر در مدرسه عشق نشان‌دهنده نقاط کور و مبهم و معضلات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و نظامی است.»3

امام با این تلقی از هنر، اوج هنرمندی یک هنرمند و در واقع، تبلور عینی هنر مورد تأیید اسلام را در ترسیم روابط عاشقانه و عارفانه انسان با خدا می‌داند و دقیقاً در همین راستا به جوانان هنرمند ایران زمین اشاره می‌کند؛ جوانانی که در هنرستان جبهه وجنگ هنرها آفریدند: «خون پاک صدها هنرمند فرزانه در جبهه‌‌های عشق و شهادت و شرف و عزت، سرمایه زوال‌ناپذیر آن‌گونه هنری است که باید به تناسب عظمت و زیبایی انقلاب اسلامى، همیشه مشام جان زیباپسند طالبان جمال حق را معطر کند.»5

از دیدگاه امام، اوج هنرمندی این جوانان هنرمند تا به آنجاست که که هیچ انسانی قادر به ترسیم کامل آن نمی‌باشد: «گیرم که قلم‌فرسایان هنرمند بتوانند میدان‌های شجاعت و دلاوری آنان و قدرت و جسارت فوق‌العاده آنها را در زیر آتش مسلسل‌ها و توپ‌ها و تانک‌ها ترسیم نمایند و نقاشان و هنرپیشگان بتوانند پیروزی‌های هنرمندانه آنان را در آن شب‌‌های تار در مقابل موشک‌ها و بمب‌افکن‌های دشمن غدّار و عبور از پیچ و خم‌های سیم‌های خاردار و کوه‌های سر به فلک کشیده و بیرون کشیدن دشمنان خدا از سنگرها‌ی بتونی و مجهّز به جهاز‌های پیشرفته را مجسم نمایند، لکن آن بعد الهی عرفانی و آن جلوه معنوی ربّانی که جان‌ها را به سوی خود پرواز می‌دهد و آن قلب‌های ذوب‌شده در تجلّیات الهی را با چه قلم و چه هنر و چه بیانی می‌توان ترسیم کرد؟»7

آیت‌الله شهید مرتضی مطهری(ره)

شهید مطهری فهم و شناخت حقیقت (زیبایی)   را به عنوان قدر جامع همه هنرها که ذاتی آنها نیز هست، لازم می‌داند. از دیدگاه شهید «هنر نوعی از زیبایی است».8 به نظر استاد مطهری، چیستی زیبایی، همانند چیستی هنر بر کسی شناخته شده نیست.9 از نظر ایشان، زیبایی منحصر به زیبایی یک انسان، آن هم زیبایی که در جنس مخالف از یکدیگر درک می کنند، نیست و خاطر نشان می‌سازد: «کسی که زیبایی را منحصراً در شهوت جنسی درک می‌کند، در حقیقت زیبایی را درک نمی‌کند.»10

استاد؛ جلوه‌های زیبایی‌آفرینی انسان را گوناگون می‌داند و می‌نویسد: انسان لباس هم که می‌پوشد، کوشش می‌کند تا حدی که برایش ممکن باشد، وضع زیباتری برای خودش به وجود بیاورد.»14 شهید مطهری آرامشِ خاطرِ یک هنرمند را موجب خلق زیبایی دانسته و می‌گوید: «یک هنرمند باید زندگی‌اش آسوده و مرفه باشد تا بتواند فکرش متمرکز در کار هنر باشد و الّا آدمی که از یک طرف از صبح تا غروب یک کار سنگین بدنی می‌کند، بدیهی است که دیگر شب نمی‌تواند چند ساعت کار علمی یا هنری بکند. این است که جامعه‌هایی که مردمش دائماً درگیر معیشت هستند، در میان آن هنر و علم رشد نمی‌کند، چون فراغتی برای آن ندارند.»15

نتیجه آنکه به باور استاد مطهری، اسلام انسان را به جمال و زیبایی دعوت کرده است و به جز آیات مختلف قرآن؛ در روایات نیز پراهمیت تلقی شده است و در کتاب کافی، باب «التجمل و الزینه»17 به همین منظور آمده است. ایشان پس از آنکه با مطرح کردن بحث زیبایی‌شناسی به تبیین معنا و مفهوم هنر می‌پردازد، در سایر نوشته‌های خود اشاراتی به بحث هنر اسلامی و هنر ایرانی دارد.

این بچه ها هم که تازه می‌خواستند یاد بگیرند، آنها را ورق ورق و تکه تکه می‌کردند، وقتی که ورق‌ها پاره می‌شد، می‌گفتند این قرآن‌ها دیگر قابل استفاده نیست و آنها را زیر زمین دفن کنید. حال ببینید چقدر این قرآن‌های نفیس که نشانه ذوق و ایمان و ابتکار هنر پیشینیان بوده است و نشانه تمدن این قوم و ملت بوده است، نشانه علاقه مفرط مردم به کتاب مقدس مذهبی‌شان بوده است، می‌بردند زیر خاک‌ها دفن می‌کردند. نمی‌فهمیدند چه چیزی را دارند دفن می‌کنند.»19

«شاهکارهای صنعتی ایران در دوره اسلامی، معماری‌ها، نقاشی‌ها، خوشنویسی‌ها، تذهیب‌کاری‌ها، خاتم‌کاری‌ها، کاشی‌کاری‌ها و معرق‌سازی‌ها...، بیش‌تر در زمینه‌های دینی اسلامی بوده است. گنجینه‌های قرآن که موزه‌های گوناگون کشورهای اسلامی و گاه کشورهای غیر اسلامی هست، ارزش هنر ایرانی را در زمینه‌های اسلامی و در حقیقت جوشش روح اسلامی را در ذوق ایرانی می‌رساند.»21

آنچه می‌توان از نگاه آیت‌الله جوادی آملی در مورد هنر و مشخصاً هنر دینی مورد واکاوی قرار داد، سه تعریف است که البته در نهایت، هدف این سه تعریف، به یک مفهوم مشترک منتج می‌شود. ایشان در یک تعریف، هنر دینی را یک هنر صادق می‌نامد: «اگر هنر صادق است؛ الا و لابد آن هنر اسلامی است.»22

این قصه است و قرآن طوری این قصه را هنرمندانه ارائه کرده است که جز درس عفاف، چیزی از آن بر نمی‌آید. قرآن داستان «زیبایی» را طوری ترسیم می‌کند که نتیجه آن عفاف است. این می‌شود «هنر دینی». این، معقول را محسوس کردن است، نه متخیّل را محسوس کردن، نه موهوم را محسوس کردن.»24 این سه تعریف و شاخصه که شامل «صادق بودن»، «پیرو تعلیم و تحقیق بودن» و «معقول را محسوس کردن» می‌شود، در نهایت به یک هدف مشترک یعنی به تعالی رساندن انسان منتج می‌شود؛ هدفی که از نگاه تیزبین عالمان دینی و عارفان به عنوان هدف غایی و نهایی هنر دینی به شمار می‌آید.

هنر این است که انسان از کلّ هستی بگذرد. این با مرثیه تأمین می‌شود و کشور ما این را نشان داد. این کشور هشت سال با هنر مرثیه اداره شد. من خودم در متن یک عملیات دیدم که آنجا هر چه هست مرثیه است؛ سرودهای دیگر در خط‌های دوم و سوم و چهارم است. خوب کدام هنر بالاتر از این است که انسان از همه چیزش بگذرد؟»25 دقیقاً به همین دلیل است که آیت‌الله جوادی‌آملی برخی برنامه‌های به ظاهر هنری را یک سری روضه‌خوانی و تعزیه مدرن می‌داند و نه هنر و سینمای اسلامی.26

عدم ارایه هنر صادق به جامعه: «ما اگر بتوانیم از راه صحیح، بشریت را به سمت هنر معقول ببریم، نیازهای هنردوستانه آنها را تأمین می‌کنیم و جامعه دیگر از ما توقع هنر کاذب ندارد؛ اگر ما هنر صادق را ارائه کردیم، قطعاً این طور می‌شود. مثل اینکه همین الان علما و روحانیون، قشر کمی هم نیستند، هزاران نفرند که از خواندن غزل‌های پیام‌دار خیلی بیشتر لذت می‌برند تا از خواندنی‌های بی‌پیام.

علّامه محمّد تقی جعفری(ره)

وی در توصیف این مقوله، هنر را به سه قطب یا مرحله تقسیم می‌کند؛ قطب اول را احساس خاصی می‌داند که معلول نبوغ یا اشتیاق خاص است: «هنر با نظر به این قطب، یکی از حقایق درون آدمی است و از مقوله خیال و اعتبارات و توهّمات نیست. مانند نبوغ و اکتشافات و اشتیاق به آن‌ها. و از جهت ارزش با قطع نظر از ارزش ذاتی خود این حقیقت، استعداد برخورداری در ارزش‌های فعلی را دارا می‌باشد.»30

سرنوشت موضوع هنری از نظر مختصّات و کیفیّت و ارزش‌ها در این قطب تثبیت می‌گردد. مانند چشمه‌ساری زلال که از منبعی پاک به جریان می‌افتد و در مسیر خود پیش از آنکه به پای درختان و گل‌ها و زراعت‌ها برسد، یا با موادّی مخلوط می‌گردد که ریشه‌های درختان و گل‌ها و زراعت آسیب می‌رساند و یا بر عکس با موادّی درمی‌آمیزد که موجب تقویت آن ریشه‌ها می‌گردد. از همین جاست که باید ریشه اصلی ارزش و ضدّ ارزش بودن انواع هنر را جست‌وجو کرد.

علامه جعفری در تبیین قطب سوم، به وجود عینی هنر در جهان خارجی اشاره می‌کند و معتقد است که هنر در این مرحله با مردم ارتباط برقرار می‌کند. وی پس از بیان این مطالب، به نتیجه‌گیری پرداخته و مفهوم هنر اسلامی و هنر مورد تأیید دین را این‌گونه بیان می‌کند:«اگر هدف از به وجود آوردن یک اثر هنری، جریان دادن آن احساس والای سازنده از قطب (یا مرحله دوم)   و وارد کردن نتیجه آن احساس به قطب سوم (یا مرحله سوم)   برداشتن گامی مثبت در تقلیل دردها و ناگواری‌های مردم و اصلاح و تنظیم و شکوفا ساختن زندگی آنان در «حیات معقول» (حیات طیّبه، حیات قابل استناد به خدا: «و محیای و مماتی للّه رّب العالمین»)   باشد، نه تنها چنین هنری دینی و اسلامی است، بلکه از یک مطلوبیت والایی برخوردار است که در صورت جدّی بودن مطلوبیت آن، یکی از واجبات محسوب می‌شود؛ این است قانون کلّی هنر از دیدگاه دین.»32

و در پایان در بیان هدف‌گیری هنر یادآور می‌شود: «اگر هدف‌گیری هنر، تنها ارائه نبوغ هنری و نمایش احساس عالی که آن را به وجود آورده است، بوده باشد، در این صورت چنانچه آسیب و اخلالی به اخلاق مردم وارد نسازد و مردم را از بهره‌برداری از دین محروم ننماید، بدون اشکال خواهد بود، مگر تنها از آن جهت که هنرمند به جهت عشق به خودخواهی، دست به کار شده است و مانند چراغ نفتی، خود را در آتش زده و در صورت جالب بودن آن اثر، پیرامون خود را موقّتا روشن ساخته است.»34

هنر از نگاه علامه مصباح یزدی نیز مانند علامه شهید مطهری، معطوف به نگاه زیبایی‌شناسی ایشان می‌باشد. آیت‌الله مصباح، هنر را در دو تقسیم مورد واکاوی قرار می‌دهد. از نگاه ایشان، یک نوع هنر هنر مبتذل و کاذب است. ایشان در این تقسیم مشخصاً از احیای برخی هنرهای باستانی نام می‌برد: «اکنون فرهنگ مساوى شده با هنر، هنر نیز مساوى شده با موسیقى و رقص. اصلاح فرهنگ هم به معنى احیاى موسیقى و رقص ایرانى است.

استاد مصباح همچنین از نشانه‌های هنر کاذب، به مسایلی اشاره می‌کند که در تضاد با احکام اسلامی است و به دروغ به نام هنر معنا می‌گردند: «خطر آن ‌وقتى است که یک فرهنگ غربى، جانشین فرهنگ اسلامى بشود. چیزهایى که تا دیروز بر اساس قرآن و حدیث مى‌گفتند خوب است، بشود بد، چیزهایى که می‌گفتند عیب است، اسمش را نبرید که زشت است، بشود هنر.»36

آیت‌الله مصباح در مقابل هنر کاذب، به هنری اشاره می‌کند که مورد قبول است و آن هنری است که موجب ارتباط خالق و مخلوق گردد: «نه زندگىِ دنیوى و نه تلاش‌هایى که براى بهزیستى فردى و اجتماعى صورت مى‌گیرد، هیچ کدام داراى ارزش اصیل نیستند تا علم و هنر در سایه آن‌ها ارزش پیدا کنند و تنها چیزى که براى انسان اصالتاً ارزش دارد، قرب پروردگار است.

آیت‌الله مصباح معجزه پیامبران را متناسب با هنر رایج آن زمان می‌داند و به نوعی معجزه انبیا را به عنوان یک هنر متعالی معرفی می‌نماید: «اساساً حکمت و عنایت الهى، اقتضاء دارد که معجزه هر پیامبرى متناسب با علم و هنر رایج در آن زمان باشد تا امتیاز و برترى اعجازآمیز آن‌ را بر آثار بشرى، به خوبى درک کنند، چنانکه امام هادى (علیه‌السلام)   در پاسخ «ابن سکّیت» که پرسید: «چرا خداى متعال، معجزه حضرت زمان موسى (علیه‌السلام)   را ید بیضاء و اژدها کردن عصا و معجزه حضرت عیسى(علیه‌السلام)   را شفاء دادن بیماران و معجزه پیامبر اسلام (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم)   را قرآن کریم قرار داد؟» فرمود: «هنر رایج حضرت موسى (علیه‌السلام)   سحر و جادو بود.

استاد مصباح- همان‌گونه که گفته شد- با نگاه زیبایی‌شناسی به مقوله هنر می‌پردازد. به عنوان نمونه، ایشان در بیان زیبایی‌های قرآن، به هنر فصاحت و بلاغت آن پرداخته و می‌گوید: «نخستین وجه اعجاز قرآن کریم، شیوایى (فصاحت)   و رسایى (بلاغت)   آن است.

وی همچنین به زیبایی‌هایی مانند زینت‌های دنیوی، زینت‌های اخروی، زینت‌های بهشتی اشاره می‌نماید و ملاک استفاده درست از این زیبایی‌ها و زینت‌ها را رضایتمندی خداوند و هدایت انسان‌ها می‌داند: «استفاده از زینت به دو صورت مختلف مورد نظر خواهد بود: یکی به معنی التذاذ و بهره‌مندی از رؤیت آنها و دیدن مناظر زیبای طبیعت است. دوم به معنی زینت کردن و رسیدن به سر و وضع و لباس و موی سر و صورت و منظم کردن و مرتب کردن و نظیف و تمیز نمودن آنها خواهد بود.

آیت‌الله شهید دکتر بهشتی(ره) 42

از دیدگاه شهید بهشتی، گونه سوم از هنر که اتفاقاً گونه مورد تأیید اسلام است، عبارت است از: «هنر انسانی، هنر انسانیت. آن هنری که تمام انواع و اقسامش در اسلام نه تنها جایز و مباح است که خوب و مطلوب است.» وی پس از ذکر این سه گونه از هنر، به موضع‌گیری در این مورد پرداخته و می‌گوید: «با هنر سکسی، پوست کنده می‌گویم مخالفیم. با هنر شاهنشاهی و طاغوتی پوست کنده می‌گویم مخالفیم. هنر تعالی‌بخش انسانی و انسانیت‌ساز را صادقانه تقدیر می‌کنیم و تشویق می‌کنیم.»

در واقع شهید بهشتی نیز مانند سایر بزرگان هنر اسلامی را هنری می‌داند که موجب تعالی و رشد انسان‌ها شود. به همین دلیل معتقد است که: «پس این را که می‌بینید وقتی اسلام می‌خواهد به نیاز هنری انسان بنگرد کاملاً متوجه است که هنر نردبان عروج و تکامل باشد، نه وسیله سقوط و تباهی. هنری باشد که انسان را انسان‌تر کند، نه انسان را به حیوانیت و سُبعیت یا حیوانیت شهوت، یا حیوانیت طاغوتی و جبّاریّت و سبعیت بکشاند.»

نگاه عارفانه و متخصصانه شهید سیدمرتضی آوینی به مقوله هنر، موجب شد تا نام وی را در کنار سایر عارفان و عالمان خوشنام بیاوریم. او نیز به مانند سایر بزرگان، نگاهی متعالی نسبت به مقوله هنر دارد. وی هنر را «شیدایی حقیقت» دانسته و می‌گوید: «هنر، شیدایى حقیقت است، همراه با قدرت بیان آن شیدایى و هنرمند کسی است که علاوه بر شیدایى حق، قدرت بیان آن را نیز از خداوند متعال گرفته است. هر یک از این دو ـ شیدایى حق و قدرت بیان آن ـ اگر نقص داشته باشد، اثر هنری خلق نمی‌گردد. اگر حنجره بلبل بیمار باشد، شیدایى او در درونش حبس می‌شود و فرصت تجلی پیدا نمی‌کند، هرچند که شیدایى در درونش وجود دارد، اما قدرت بیان آن نیست و اگر شیدایى نباشد، از حنجره سالم صدایی برنمی‌آید. اصل لازم شیدایى حق است و قدرت بیان، شرط کافی است.»43

شهید آوینی در بیانی دیگر از تعریف هنر، هوشمندانه آن‌ را هماهنگ با فطرت انسانی تبیین نموده و تأکید می‌کند: «هنر یاد بهشت است و نوحه انسان در فراق هنر، «زبان غربت » بنی‌آدم است در فرقت دارالقرار و از همین روی همه با آن انس دارند؛ چه در «کلام » جلوه کند چه در «لحن » و چه در «نقش » . . . اُنسی دیرینه به قدمت جهان. هم زبان بی‌زبانی است و زبان هم‌زبانی.»45

این معنا از هنر، همان ترجمان هنر متعالی از دیدگاه شهید آوینی است. وی در مقابل این هنر که همان اسلامی است، هنر غربی را مورد چالش قرار می‌دهد. از دیدگاه آوینی، هنر غربی «شیدایی حقیقت» نیست؛ بلکه: «هنر غربی حدیث نفس است، نه حدیث شیدایی حق. هنر غرب بیان خودپرستی انسان امروز است. هنری شیطانی است. حال آن که هنر حقیقی، حدیث شیدایی حقیقت است.»47

آفیش فیلم‌های سینمایی کار کنند، اما چون سخن از صدور انقلاب و یا پشتیبانی از رزم‌آوران میدان مبارزه با استکبار جهانی به میان می‌آید، روی ترش می‌کنند که: نه آقا قبول سفارش، هنر را می‌خشکاند! این کدام هنر است که برای پروپاگاند تجارتی فوران می‌کند، اما برای عشق به خدا، نه؟ آیا هنرمند با این انتخاب نوع تعهد خویش را مشخص نکرده است؟ حال آن‌که آزادی حقیقی تنها در عشق به خدا است و هنر آن‌گاه حقیقتاً آزاد می‌شود که غایتش وصول به حق باشد...


پی‌نوشت‌ها:
2. همان.





هيچ نظري ثبت نشده است

اخبار استان‌ها

تبلیغات